|
متن های عاشقانه و ... عاشقانه های من
| ||
|
Salam hasti.nemidonam kojai?!!!!!! Chi kar mikoni??????????? Halet chetoreee? Ama ino midonam daram divone misham az nabodanet,asabam khorde,be hame gir midam be khodam gir midam,be khodam fosh midam!!! Hasati vaghti nisti ino fahmidam ke asheghetam kheyli doset daram!!!!!!!!!???????????? In ke nisti beram kheyli soaleeeeee/??? Faghat az khoda mikham 1bar dg bebinamet Kheyli harf to galom monde ادامه مطلب [ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۸ ق.ظ ] [ sajjad ]
با عرض سلام و خسته نباشید به تمام بینندگان وبلاگ آپدیت و دانلود نرم افزار ها همان طور که میدانید افزایش آمار یک وبسایت نیاز اساسی برای بهتر بودن در دنیای بزرگ اینترنت میباشد. چون با افزایش آمار وبسایتتان این دیگر سایت ها هستند که با واریز مبلغی به حسابتان در وبسایت شما تبلیغات خواهند کرد و شما می توانید با خیالی راحت نشسته و کسب در آمد کنید. امروزه که افزایش آمار یک نیاز اساسی است باید ترفندی برای آن وجود داشته باشد.این ترفند می تواند تبلیغات در دیگر سایت ها و به هدر دادن پولتان باشد یا استفاده از کد رفرش!! بله کد رفرش.این کد باعث میشه آمار شما بیش از 10 برابر بشه.یعنی تا وقتی که بازدید کنندگان در وبسایتتان حضور دارند بازدید شما افزایش پیدا میکنه.این مطلب رو هم فراموش نکنید که افزایش بازدید صفحه اول یعنی افزایش رتبه گوگل و الکسا. پس عجله کنید و آدرس خود را برای ما از طریق نظرات ارسال کنید تا ما نیز لینک شما را درون کد رفرش قرار داده و کد را برای شما ارسال کنیم. در حال حاضر 4500 وبسایت از این کد استفاده میکنند.
[ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤٧ ب.ظ ] [ sajjad ]
[ شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٠ ب.ظ ] [ sajjad ]
فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد : با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی [ سهشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢۳ ق.ظ ] [ میثم م ]
نگو مرا نمیخواهیـــــــ، منی که به پایت نشستم و با همه چیز ساختمـــ [ یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٢ ب.ظ ] [ sajjad ]
وقتی قرار شد من بیقرار تو باشـــــــــم و تو تنهـــــــــــا قرار زندگیم باشی… از هر چه قرار استــــــ غیر تو باشد… خواهم گذشت
میدونی آدما بین« الف» تا «ی» قرار دارند.بعضــــــــــی ها مثل «ب» برات می میرند، مثل « د» دوستت دارند، مثل« ع»عاشقت میشونــــــــد،مثل «م»
اگر آن شب نگاهم نمی کردی اگر در آن شب تاریکــــــــ بر این تنهاتر از تنهایی چشمک نمی زدی اگر در اولین حرفم باورم نمی کردی اگر نمی ماندی و می رفتی من دیگر این که هستم نبودم
عده ی زیادی هستند که منتظر خوشبختی هستنــ. اما غافل از اینکه قانون طبیعت برعکسه اینه. این ”خوشبختیه“ که منتظر ماست. زیرا ما خالق او هستیمــ
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
دوستای خوب مث ستارهها میمونن… حتی وقتی نمی بینیمشون باز هم سر جاشون هستن!
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
نه آنچنان عاشق باش که هیچ چیز را نبینی، نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی!
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم [ یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٤ ق.ظ ] [ sajjad ]
حالا که بود و نبودمـ واســـــــــــــه اونــ فرقی ندارهــــــــــــ اونو به خدا سپردمـ تا نگهـ دوسم ندارهـ همیشه به یاد اونمـ گر چه اون دوسم ندارهـ پس بذار اینو بدونهـــــــــــــ این دلم به یاد اونهـ ای خدا خودت گواهی که چطور دوسشــــــــــــــ می داشتمـــ ولی اون منو نمی خواستــــــــــــــــــــــــ چاره ای جز این نداشتم .... [ جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٥ ب.ظ ] [ sajjad ]
از چشـــــــــــــم یا آسمان
فرقی نمــــــــــــــیکند باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیستـــــــــــــــــــــــــــــ [ جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۱ ب.ظ ] [ sajjad ]
زندگیـ نــــــــــه امروز ونـــــــــــه فرداستـــــــــ بلکه همینـ لحظه در گذر استـــــــ [ شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢٧ ب.ظ ] [ sajjad ]
در خم پس کوچــــــــــــــــــــــه های زندگیــ
آرزو گم کردـه تـــــــــــــنها می رومـــ
در شیار روـــشن و تاریک شبـــ!!!
لنگ لنگانـ ســـــوی فردا می رومــ ♥♥♥
ادامه مطلب [ پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥۳ ب.ظ ] [ sajjad ]
من امشب تا سحر, خوابم نخواهد برد
ادامه مطلب [ پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۱ ب.ظ ] [ sajjad ]
[ پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۸ ب.ظ ] [ sajjad ]
هوای مُــــــــــــــــردن
[ پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٤ ب.ظ ] [ sajjad ]
[ پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۳ ب.ظ ] [ sajjad ]
زندگی سمفونی بودن ها و نبودن ها را اجرا می کند بهاری بمان! دلت را پر از پرواز کن تا به مقصد این راه پرپیچ و خم برسی ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تمــــــــام گزینه هــــا را به یــــاد چـــشم های تـــــــــــو سیـــــــاه می کنمــــــــ ! ![]() چشمهایتــــ آدم را تا مرز کفــــر میبرد، لبهایتــــ امّا معجــــزه ی ایمان استـــــ ! ![]() دلم با تو بود تو ولی سرد شدی آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم و تو به من تهمت سرد شدن زدی ! ![]() تمام قند های توی دلم را آب کردم برای تو تویی که چایت را همیشه تلخ می خوری.!!! ![]() فقـط بگو ، چگونه رفتن و نبودنت را باور کنم ؟ ؟ وقتی آغوش من هنــــــوز ..... بوی بودن ات را میدهد ؟؟؟؟ ![]() گناه نه چاره ای نبود ؛ طعم سیب می داد لبهایت طاق زدم بهشت را ، با آغوشت ... ![]() در بت خانه قلبم بتی از تو ساختم که هیچ ابراهیمی راضی به شکستن آن نیست ![]() پس از تـــ ـو،خط قرمز می گذارم پس از هر بی تــو، هرگز می گذارم، مبادا واژه ها دستـ ـ ــــت بگیرند! (تـــــــ ـو) را در یک پرانتز می گذارم! ![]() زنجیره عشق یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست . وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟" و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!" چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود. او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود : "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!". همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت: "دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه..." به دیگران کمک کنیم بلاخره یک جا یکی به ما کمک میکنه و قول بدیم که نگذاریم هیچ وقت زنجیر عشق به ما ختم بشه ![]() من میخوام من میخوام اسم تو رو بخش کنم عطرِ تو,تو همه جـا پخـش کـنـم تو رو میخوام به همه یاد بدم اسمِ تو با اسم فرهاد بِدم من میخوام ترجمه تو ساده کنم خودمو واسه تو آماده کنم من میخوام عشق تو رو سیب کنم من میخوام دست تو رو یاس کنم من میخوام گرمیتو احساس کنم من میخوام اسمتو تکرار کنم تو رو آهنگ تو گیتار کنم من بخوای نخوای,میخوام نگات کنم من میخوام اسم تو تکثیر کنم خودمو برای تو پیر کنم من میخوام فعل تو رو صرف کنم موهامو برات مثٍ برف کنم من میخوام چشمامو بارونی کنم تو چشات,چشمامو زندونی کنم من میخوام تو عشق تو محو بشم من میخوام تو دامنت سرو بشم من میخوام یادِ تو رو ناز کنم تو با من باشی و پرواز کنم من میخوام به جای تو درد کنم با غمت زندگیمو زرد کنم من میخوام آسمونو صاف کنم چشای ناز تو شفاف کنم من میخوام به شونه هات تکیه کنم با تو میخوام هوسِ ماه کنم من میخوام شب و فراموش کنم هر چی که بگی میخوام گوش کنم من میخوام تو رو تا خورشید ببرم عکسِ تو ,تو تخت جمشید ببرم من میخوام تو رو به ابرا ببرم ناز تو میخوام با دنیا بخرم میخوام از چشم تو حافظ بخونم با تو میخوام برسم به مثنوی به نی و ترانه هاش,به مولوی من میخوام چشمشمو نمناک کنم شعر و امِا بهتره پاک کنم من میخوام بگم که با یه شعر بد ![]() خدایا اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم بر روحم عطا کن و لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز in the morning صبحگاهان when the sun وقتی آفتاب is just starting to light the day در حال روشن کردن روز است i am awakened من بیدارم and my first thoughts are of you و اولین فکرم تویی at night شبانگاهان i stare at the dark trees در تاریکی به درختان خیره می شوم silhouetted against the quiet stars که چون سایه هایی در مقابل ستارگان خاموش قد کشیده اند i am entranced into a complete مجذوب این آرامش مطلق می شوم peacefulness and my last thoughts are of you و آخرین فکرم تویی از لطف بودنه تو اِ که من دوباره شادمــ و تموم غصه هام و به این روزگار پس دادمــ و حس قشگی با منه درست مثه یه خوابه خوبــ دیگه دلم مث قدیم نمیگیره دمه غروبــ __________________
[ دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۱ ب.ظ ] [ sajjad ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||